ميرزا حسن حسينى فسايى

585

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شاه ، شاهزاده شاهرخ ميرزا را از حبس درآورده مورد اعزاز نمودند و چون حسين بيك وارد خراسان گرديد ، امرا و اعيان او را جواب گفتند كه ماها فريب ابراهيم خان را دانسته‌ايم و نهضت حضرت شاهرخ به جانب عراق لزومى ندارد ، اگر در مقام راستى است به لوازم صداقت پردازد . در هشتم « 1 » ماه شوال همين سال [ 1161 ] : ارباب حل و عقد خراسان ، شاهزاده را بر تخت سلطنت نشانيده ، خطبه و سكه را به نام او قرار دادند « و سلطان اعظم » را تاريخ جلوس او يافتند « 2 » و نواب ابراهيم خان ، رقمى به اهالى شيراز نوشت كه به يمن ايزد متعال بر على عادل شاه فائق آمده ، او را در حبس نگاه داشته‌ايم ، چون اين رقم به شيراز رسيد ، نواب صاحب‌اختيار بدون تأمل در عواقب ، در مجلس عام گفت تاكنون ، پادشاه على عادل شاه است و از اباطيل ابراهيم خان فريب نخوريم ، هنوز مدتى نگذشته كه خبر جلوس شاهرخ شاه رسيده ، رقمى از او آوردند كه صالح خان بيات را حاكم و ميرزا محمد حسين صاحب‌اختيار را به صاحب‌اختيارى برقرار داشتيم و رقم شاهرخى را در مسجد جامع ، گوشزد خاص و عام نمودند . و چون ابراهيم خان در عراق و آذربايجان ، رايت پادشاهى افراخته بود ، صالح خان به صاحب‌اختيار گفت ، چون بىقاعده از احكام ابراهيم خان تخلف كرده ، چاپار او را جواب گفتيم و تمكين از شاهرخ ميرزا كه معلوم نيست ، عواقب كارش چه شود ، نموديم ، بايد حاجى - حسين خان نفر ، در ميانه ايلات رفته ، جمعيتى فراهم آورده كه بتوانيم در مقابل ابراهيم خان ، چند روزى خوددارى كنيم و شما به سمت لارستان رفته ، تداركى لايق ديده ، به زودى مراجعت فرمائيد و مكنون خاطر صالح خان آن بود كه شهرى را از محل خالى كرده ، ذخائرى را كه در فارس تحصيل نموده ، برداشته ، به جانب خراسان رود . چون نواب صاحب‌اختيار و حاجى حسين خان از شيراز رفتند « 3 » ، صالح خان ، ميرزا محمد كلانتر را فريب داد كه چند روزى مىرويم و در خدمت شما در فسا توقف مىكنيم كه به لارستان نزديك شده ، از حالات صاحب‌اختيار ، با اطلاع باشيم . پس صالح خان و كلانتر به فسا رفته ، چند روزى توقف نمودند « 4 » ، پس به داراب رفتند و اهالى داراب از اطاعت صالح خان ، امتناع نموده ، سيورسات ندادند و ميرزا محمد آنها را استمالت داده ، در اطاعت آورد و نواب صاحب - اختيار چون به ناحيه بناروى « 5 » لارستان رسيد ، خبر آوردند كه حاجى خان كالى برادر نصير خان ، ميرزا ابو طالب كلانتر لار را كشته است و نواب صاحب‌اختيار ، فسخ عزيمت نموده ، وارد داراب گرديد . و « كال » دهى است از لارستان نزديك بيرم و در بين از شيراز ، خبر رسيد كه ابراهيم خان تقى خان بقايرى را به ايالت فارس و ميرزا حسين خوئى را به وزارت و وكالت مأمور ساخته ، چون مانعى نداشتند ، وارد شيراز گرديدند ، نواب صاحب‌اختيار ، صالح خان را توبيخ نمود كه مرا

--> ( 1 ) . در بعضى نسخه‌هاى جهانگشاى نادرى ، ( ص 431 ) : ( در نهم ) . ( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 431 ، و مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 29 و 30 . ( 3 ) . روزنامه كلانتر ، ص 34 . ( 4 ) . روزنامه كلانتر ، ص 35 . ( 5 ) . از مضافات لارستان .